
تقدیم به کسی که تمام هستی
ودلم فدای اونه
طلایی ترین روزها ارزونی نگاه مهربونت
وبغل بغل گل مریم پیشکش قلب مهربونت...
خدایا...
این دلتنگی های من را هیچ بارانی آرام نمیکند
فکری کن
اشک های من طعنه میزنند به باران رحمتت!


داردحنای توبه وشرمی که پیشت داشتم
عزیزفاطمه بی رنگ می شود
آقاببخش!
بس که سرم گرم زندگیست
دلم کمتربرای شماتنگ می شود!
الهم صل علی محمدوآل محمدوعجل فرجهم
دوری ودلتنگی وتنهایی
موقعی که باعشقم رفتم زیریه سقف واسه همیشه
بزنم روشونه خداوبه خدا بگم
صبروحال کردی؟!؟

برای دیدن چشمانت
برای لمس دستانت
برای باتوبودن
تاقیامت صبرخواهم کرد
فرقی نمیکندامروزباشدیادرفرداها
یقین درمن موج میزندکه روزی باتوخواهم بود

خانه ی خدانزدیک ماست
وتنهااثاث آن
عشق است...

نقاشی بلدنبودم
ولی این روزها
به لطف تو
انتظاررادیدنی میکشم

جورمیکندخدادروتخته راباهم
همانطورکه من وتوراآشناکرد
توشدی خاطره سازو
من شدم خاطره باز

احتیاجی به تسبیح نیست
دستانت راکه به من بدهی
باانگشتانت ذکر
دوست داشتن
سرمیدهم

به هوای آرزوهایت اسپندی دودمیکنم
تادورباشدچشم بد
ازچشمان مهربانت

مهربانیت رابادلم پیوندزدم
تاازتودوربودن رااحساس نکنم
ولی باز"دلتنگم"

نازنینم...
جزییات چشمانت
کلیات زندگی من است

عشق من!
توتنهابتی هستی که حتی
شکسته هایش هم
برمن خدایی میکند!

مهربانم!
کاش الان میدانستی دراین کویرتنهایی
با"تو"بودن
حس خیس شدن زیرباران است!

چه قهوه خانه گرمیست چشمان تو
وقتی بخارنفس هایم
یخ میزننداز
انتظار...