اي به داد من رسيده تو روزهاي خود شکستن
اي چراغ مهربوني تو شباي وحشت من
اي تبلور حقيقت توي لحظه‌هاي ترديد
تو شبو از من گرفتي تو منو دادي به خورشيد
اگه باشي يا نباشي براي من تکيه‌گاهي
براي من که غريبم تو رفيقي جون‌پناهي

ياور هميشه مؤمن تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوريت براي من شده عادت
ناجي عاطفه ی من شعرم از تو جون گرفته
رگ خشک بودن من از تن تو خون گرفته

اگه مديون تو باشم اگه از تو باشه جونم
قدر اون لحظه نداره که من رو دادي نشونم

اگه مديون تو باشم اگه از تو باشه جونم
قدر اون لحظه نداره که منو دادي نشونم

وقتي شب، شب سفر بود توي کوچه‌هاي وحشت
وقتي همسايه کسي بود واسه بردنم به ظلمت
وقتي هر ثانيه شب تپش هراس من بود
وقتي زخم خنجر دوست بهترين لباس من بود
تو با دست مهربوني به تنم مرهم کشيدي
برام از روشني گفتي پرده شب رو دريدي

ياور هميشه مؤمن تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوري براي من شده عادت

اي طلوع اولين دوست اي رفيق آخر من
به سلامت سفرت خوش اي يگانه ياور من
مقصدت هرجا که باشه هر جاي دنيا که باشي
اونور مرز شقايق پشت لحظه‌ها که باشي
خاطرت باشه که قلبت سپر بلاي من بود
تنها دست تو رفيق دست بي‌رياي من بود

ياور هميشه مؤمن تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوري براي من شده عادت...


برچسب‌ها: یاورهمیشه مومن, داریوش خواننده, متن آهنگ داریوش, متن ترانه ماندگار
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۲ساعت 3:18  توسط abdollah  | 

ميدانم
که نمي داني
حال بي تو بودنم را

زماني که از من دوري
حتی
کبوتر خيالت هم
اين اطراف نمي پرد

که بفهمي
چگونه بي توزنده ام؟!

پس بدان
يادت
جان بخش روح و احساس من است
که هنوز نفس مي کشم
توای بهانه بهانه هايم...


برچسب‌ها: مطلب عاشقانه, بهانه, نفس, عکس پسرتنها
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۲ساعت 18:48  توسط abdollah  | 

برای خواب معصومانه ی عشق
كمك كن بستری از گل بسازيم
براي كوچ شب هنگام وحشت
كمك كن با تن هم پل بسازيم
كمك كن سايه بونی از ترانه
برای خواب ابريشم بسازيم
كمك كن با كلام عاشقانه
برای زخم شب مرهم بسازيم



بذار قسمت كنيم تنهاييمونو
ميون سفرهء شب تو با من
بذار بين من و تو ، دستای ما
پلي باشه واسه از خود گذشتن

بذار قسمت كنيم تنهاييمونو
ميون سفرهء شب تو با من
بذار بين من و تو ، دستای ما
پلي باشه واسه از خود گذشتن

تورو ميشناسم اي شبگرد عاشق
تو با اسم شب من آشنایی
از اندوه و تو و چشم تو پيداست
كه از ايل و تبار عاشقایی
تورو ميشناسم اي سر در گريبون
غريبگی نكن با هق هق من
تن شكستتو بسپار به دست
نوازشهای دست عاشق من

بذار قسمت كنيم تنهاييمونو
ميون سفرهء شب تو با من
بذار بين من و تو دستاي ما
پلی باشه واسه از خود گذشتن

بذار قسمت كنيم تنهاييمونو
ميون سفرهء شب تو با من
بذار بين من و تو ، دستای ما
پلي باشه واسه از خود گذشتن

به دنبال كدوم حرف و كلامی
سكوتت گفتنه تمام حرفاست
تورو از طپش قلبت شناختم
تو قلبت قلب عاشقهاي دنياست
تو با تن پوشي از گلبرگ و بوسه
منو به جشن نور و آينه بردی
چرا از سايه های شب بترسم
تو خورشيد و به دست من سپردی

بذار قسمت كنيم تنهاييمونو
ميون سفرهء شب تو با من
بذار بين من و تو ، دستای ما
پلي باشه واسه از خود گذشتن

بذار قسمت كنيم تنهاييمونو
ميون سفرهء شب تو با من
بذار بين من و تو ، دستای ما
پلي باشه واسه از خود گذشتن

كمك كن جاده هاي مه گرفته
من مسافرو از تو نگيرن
كمك كن تا كبوترهای خسته
روی يخ بستگي شاخه نميرن
كمك كن از مسافرهای عاشق
سراغ مهربوني رو بگيريم

كمك كن تا برای هم بمونيم
كمك كن تا برای هم بميريم

بذار قسمت كنيم تنهاييمونو
ميون سفرهء شب تو با من
بذار بين من و تو ، دستای ما
پلی باشه واسه از خود گذشتن

بذار قسمت كنيم تنهاييمونو
ميون سفرهء شب تو با من
بذار بين من و تو ، دستای ما
پلي باشه واسه از خود گذشتن


برچسب‌ها: متن ترانه پل گوگوش, گوگوش, ترانه ماندگارگوگوش, اهنگهای ماندگار
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۲ساعت 11:3  توسط abdollah  | 

پاییز که می شود انگار از همیشه عاشق ترم

در تمام طول پاییز نمناکی شب ها را با تمام منفذهای پوستم لمس می کنم

وچشمانم همه جا نقش دیدگان تورا جستجو می کند

پاییز که می شود همراه برگها رنگ عوض می کنم

زردو نارنجی می شوم

و با باد تا افقی که چشمانت درآن درخشیدن گرفت پیش می روم

و مقابلت به رقص درمی آیم

تا آن جا که باور کنی تمام روزهایی که از پاییز گذشته تا به امروز

همواره عاشقت بوده ام

پاییز که می شود بی قراری هایم را در باغچه کوچکی می کارم

و آرام آرام قطره های باران را که روزهاست در دامنم جمع کرده ام به باغچه می نوشانم

میدانم تا آخر پاییز تمام بی قراری هایم شکوفه خواهد داد

و با اولین برف زمستان به بار خواهد نشست

پاییز که می شود بی آنکه بدانم چرا بیشتر از همیشه دوستت دارم

و بی آنکه بدانی چرا دلم بهانه ات را می گیرد

وپاییز امسال....

عشق جنس دیگری دارد و معشوق خواستنی تر...


برچسب‌ها: شب پاییزی, باران پاییزی
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۲ساعت 23:55  توسط abdollah  | 

تو وقتي بانوي من شوی

ديگر هيچ لباسي برازنده ي اندام تو نخواهد بود

آغوش من تمام قد تو را در بر خواهدگرفت

نه حريري نه يراقي نه دكمه اي...

آنچه هست تمام مردانگي من است كه تن پوش نگين زنانگي توست


برچسب‌ها: آغوش مردانگی
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 20:24  توسط abdollah  |