
خب این اولین شبیه که رفتی زیریه سقف با یه غریبه.
این شبا سه رقمی نمیشه . شک نکن
درباره همین شب صدبار بامن لاسیدی
من خو میدونم فکرت پیشش نیس و هرکاری کنه یادمن میفتی.
چ لذتی میبری ازاین زندگی.
مگه واسه ارامش ازدواج نکردی.؟؟
بنظرت من تا انتقام نگیرم اروم میشم؟؟
خودت میدونی حرف به من نمی ایسته.
اونموقع هم شماره پسره رو نداشتم ک همه چیوبه اقات و حسین گفتم.
الان که دیگه راحت باش چت میکنم
حتی بش گفتم پسردایی سیدعیدی هستم.
کم کم همه چیو بش میگم.
اوایل فکرمیکرد من دخترم. هی بم پیام میداد
میگفت مجردم(یک هفته به عروسیش مونده بود)
راستی عکستو زینب بم نشون داد باحمیدو حسین
معلومه ترس تو وجودته و البته بایدم باشه.
عاقبت هرزگی همینه. ولی من بدترش میکنم
فقط کافیه ادرس وب رو بزارم تو اینستا.
اصن اینستاگرامشو چککن اگه حذف نکرده باشهچتامونو
شایدم خودش بت بگه فامیلتون بم پیام داده