فک کنم۳-۴بار بایدپستارو بخونی تا متوجه شی جریان چیه.
ولی داستانو بجز صغری کسی نفهمه.
واینکه به هیچ عنوان استرس نگیر و نترس.
پستاروهم از آخربخونیا،وگرنه متوجه نمیشی.
پستای سال ۹۸-۹۷روهم نخونده و نشنیده بگیر.شرایطم متفاوت بود باالان.
اینقد حرف زدم و ذهنم درگیره ک اصلا نمیتونم حرفامو جمع بندی کنم.احتمالا صغری ک اومد اهواز میگم پیش خودم بت زنگ بزنه.
تقریبا امار دارم شوهرت چ ساعتایی سرکاره(توروبیکا نمیای).
میگم صبح ساعت۱۰اینجوریا بزنه.
نمیدونی چقد سراین جریان ارامشم بهم ریخته و اصلا طاقت همچین شرایطی رو ندارم. شاید براتو عادی باشه، ولی برامن ن.
پستای سال۹۸رو اصلا اصلا ب دل نگیر و نخونده بدون.
اونموقع شرایطم فرق داشت.
راستی اینجور نباشه که روبیکاروحذف کنی یا بزاری رو شماره دیگه یا بلاکم کنی یا بازدیدتو برداری یا...
همینجور باشه.بدون ست کردن ساعت.
غیراز این خیییییلی عصبی میشم و کاری میکنم ک نباید بکنم.
پس لطفا حرفامو گوش کن که سوتفاهم پیش نیاد.
سوالی همک ازت پرسیدم که بانقطه جواب بدی رو جواب بده حتما.
چون نشونس ک بدونم اومدی و پستارو خوندی. چون بشدت حرفام و گوش کردن بشون برام مهمه.دیگه به صغری نگمزنگبزنه وتذکربده ک بری وب.شاید پستابعدی روهمنشونه بزارم. نمیخواد متن روبیکارو حذف کنی فقط نقطه هارو کم و زیادکن. فک کنم گیج شی از پستا وندونی کدومه رواول باید میخوندی. ولی بادقت بخون. حالا اینو خوندی برو از اخربخون البته پستای سال۹۸رو نشنیده بگیر وعصبی بودم.
راستی منظورمم از ست کردن ساعت جفت شدن نیس.
مثلا اینجورمیزاشتی دقیقه رو۳۰-۴۰-۵۰
یا۳۳-۴۴-۵۵
مثلا۳۷-۴۷-۵۷
و... که خودت میدونی دیگع.توهمه پیام رسانا.
بیش ازحد میای روبیکاو ساعت میزاری واقعا.
خب ک چی بشه؟؟چیو ثابت کنی؟؟
توکه ن پست میزاری ن استوری
ن لایک میکنی ن کامنت میزاری
فقط تاسف داره.
زندگیا کلا عجیب شده. اکثر زن و شوهرا فقط زندن پیش هم!
ازدواج واقعا دوره اش دیگه گذشته.آدم هدف دار و جوون دنبال زن و بچه نمیره.البته هرکسی طرز فکرخودشو داره.
فکرزندگیت باش فهیمه خانم.
سلام
انگار نمیتونم دیگه بات حرف بزنم.یه جوریم.
اول اینکه پستی ک گفتم تو روبیکا نقطه بزار رو جواب بدی
بعدم بزار فک کنم چی خواستم بگم!
اها
حدودا دوماهی ک روبیکارونصب کردم میبینم هنوز ساعت ست میکنی.واقعا برام تعجب اوره. اصن مهم نیس برام که واسه منه یاکسی دیگه ،فقط به موارد دیگه فکر میکنم. اینکه اون پسره قطعا صد خودشو برات نذاشته، اینکه توام هنوز تو گذشته زندگی میکنی و خیلی چیزای دیگه.اصن شاید ایراد ازخودت باشه،ببخشیداینومیگم.
احساس میکنم هدف خاصی داری از روبیکا و ست کردن ساعت. وگرنه اینقدنمیومدی، فقط شوهرت ک خونس نمیای تقریبا.ک دلم به حال خودتو اون پسره میسوزه.
معلومه امادگی ازدواج رو نداشتی بااین سن و سالت.
جوری ک من میشناختمت خیلی هیجان داشتی و اهل تفریح و عشق وحال بودی.امیدوارم شوهرت مثه رفیقت باشه.
واقعا دوس دارم دوتامون اون گذشته رو فراموش کنیم.
مخصوصا تو ک شوهر داری.
به عنوان چی بگم... یع نفر که بفکرته اینارو گفتم.
وگرنه توام حس ارامشوتجربه نمیکنی.
خب بیخیال...
قشنگاندازه یه کتاب هزار صفحه ای حرف دارم. میدونم توام خیلی حرف داری ولی شرایطشو نداری ک بگی.
اینبار که شاید نتونی ولی صغری رازنگهداره، حرفی داری بش بگو.
راستی چرا یبارم بش زنگ نزدی؟!؟ توکوچیکتریا
البته خودمم خواستم اینجور باشه. وگرنه نامزد ک بودی شمارتو داشتم ولی ذخیرش نکردم ک واتساپت بیاد.
ولی الان حسم متفاوت شده. بیشتر بفکر اینم یجوری دوتامون ارامش رو بدست بیاریم.
برا همینم عروسی نیومدم،میدونستم میای و شایدحالم بدبشه.
چقدحرف داشتم یادم رفتن .جواب پست قبلیو تو وضعیت روبیکا بانقطه بده تایادم اومدن بگم. نشونه همینه، نزاری میگم صغری بت بگه،چون باید بفهمم اومدی وبلاگ و خبییییلی برام مهمه.
کلا این چندوقت (۲-۳هفته)رو بیا وب. تاخودماخرین پست وبلاگ رو بزارم.و دیگه هیچ پستی گذاشته نمیشه.چون نمیخوام فکرت درگیر بشه یا استرس بگیری. حتما وحتما چیزایی کگفتمو انجام بده.چون همشون برام به شدت مهمن.