
دل من تنگ تو است
صندليهاي حياط
دیشب پر برف بوده اند
و تو کي مي آيي؟
که آب شود همه برفهايي
که نبودت را فرياد زده اند!





من بودم
تو
و يک عالمه حرف...
و ترازويي که سهم تو را از شعرهايم نشان مي داد!!!
کاش بودي و
مي فهميدي
وقت دلتنگي
يک آه
چقدر وزن دارد...





اشک من جاري شد...
جاي تو خالي بود
جـــــــــاي تـــــــــو ...
عکس تو درطاقچه ي کوچک قلبم خنديد
شعر دلتنگي من سخت گريست





امروز...
انگار کسي آمد...
و هواي دلتنگي ات را ...
هي در آسمان اتاقم پاشيد ...
و تو نبودي.....





اشکهايم که سرازير ميشوند......
ديري نمي پايدکه قنديل مي بندد...
عجيب سرد است هواي نبودنت





هــنوز هـم دلـم تـنـگ مـيـشود !!!
بـراي مـحـض حـرف زدنـت ...
و براي تکه کلام هايت که نميدانستي که فقط کلام تو نبود
مــن هــم بــه آنـهـا تـکـيـه داده بـودم ?